X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 10 شهریور‌ماه سال 1392

خاطره!

جلسه آخر درس آسیب شناسی بود. درس سختی که امتحانش علاوه بر سخت بودن، ترسناک بود. خلاصه، در حال بررسی لام های میکروسکوپی حصبه و پنومونی اینترسیشیال(گیر به اسم هاشون ندید!) بودم.

از سخت بودن درس همین قدر بس که شش یا هفت تا استاد مختلف داشت. یکی از اونها که آقای دکتری هم بودن، خیلی بد اخلاق بودن و همیشه می گفتن عوض عکس برداری از میکروسکوپ( مثل همین عکس هایی که من گرفتم) خود لام رو ببینید و یادبگیرید و هی تاکید می کردن اونهایی که وقتشون رو می ذارن برای عکس گرفتن عوض نگاه کردن، اصلن نمره ی خوب نمی گیرن.

البته من اول لام ها رو یاد می گرفتم و بعد آخر سر عکس برداری می کردم، منتها چون خودم معلمم، می فهمم چرا اساتیدمون هی تذکر می دادن.

داشتم از یکی از لام ها عکس می گرفتم که یهو با خودم گفتم بذار محض ثبت خاطره هم که شده از آزمایشگاه آسیب شناسی(پاتولوژیpathology) دانشگاهمون عکس بگیرم. گوشی رو گرفتم بالا و ... کلیک:



آقا استاد ما این حرکت رو دید و شروع کرد به مسخره کردن ما    که اینو توروخدا، ما میگیم از لام ها عکس نگیرین، این از کلاس هم عکس می گیره و از این صحبت ها.

پیش خودم گفتم خب بنده خدا حق داره، نباید جلوش این کار رو می کردم، اما سعی می کنم جوری امتحانش رو بدم که حال کنه...

گذشت و موعد امتحان سخت و ترسناک درس آسیب شناسی رسید، درست فردای یکی از مناظره های انتخاباتی.

الحمدلله تونستم با نمره ی 18.5 از پس چنین امتحانی بر بیام و مشتی بر دهان یاوه گویان بکوبم!( صد البته منظورم استادمون نیست!!!) و با خاطره ای شیرین، این درس رو پشت سر بگذارم.



نکته: اگه براتون سواله که چرا آزمایشگاه خالیه؟ چون من همیشه آخرین نفری بودم که از در آزمایشگاه(کلاس) اون هم با زور استاد بیرون می رفتم( یا بهتر بگم، بیرون می شدم!). تو این عکس استاد مذکور، در سمت چپ و در فاصله ی کم و بیش سه متری من قرار گرفته.



برچسب‌ها: همینجوری، خاطرات